تبلیغات
شهرستان رابر RABOUR - شهر من
 
شهرستان رابر RABOUR
به هرکجا روم ، به هرجا رسم ، اصلم را فراموش نخواهم کرد
درباره وبلاگ


با سلام خدمت تمام همشهریان عزیزم که در حال حاضر در این خطه زندگی می کنند و یا مثل بنده مجبور به ترک این دیار شده اند.من به عنوان یک رابری و علاقه ام به این منطقه همیشه در سایتهای مختلف به دنبال اطلاعات مفیدی در مورد رابر بودم که متاسفانه عمدتا مطلب جامعی یافت نمی کردم از اینرو تصمیم گرفتم با راه اندازی این وبلاگ شهرستان نوپایمان را حداقل در فضای مجازی به دیگران معرفی کنم .تا همه دلسوزان این منطقه به این فکر کنند که آیا شهرمان با این همه پتانسیل در جایگاهی درخور قرار دارد؟؟ به هر روی در حد توانم مطالبی را پیرامون تاریخ ،جغرافیا،مفاخر،شهدای گرانقدر،عکسهایی از مناطق طبیعی ،آدرس و شماره تلفنهای ضروری شهرستان جمع آوری کردم . امیدوارم با ارسال نظرات ،انتقادات و پیشنهادات خود این حقیر را یاری رسانید با آرزوی بهترین ها برای تمام دوستداران رابر

مدیر وبلاگ : محمد پورعسکری
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
مهمترین علت عدم پیشرفت شهرستان رابر ؟







دوشنبه 16 فروردین 1389 :: نویسنده : محمد پورعسکری

اینجا رابر است شهر من . شهری که ریشه در دل تاریخ دارد ، شهری که حوداث بسیار را در گذر گاه بی رحم زمانه به خود دیده است از حمله شاهان قاجار گرفته تا به بر افراشته شدن پرچم مشروطه . با عبور از دوران، زد و خوردهای خیابانی سالهای انقلاب آغاز شد . دیری نگذشت که شهر من در قالب فرزندانی دلیری در جبهه های جنگ ظاهر شد . حضوری توفانی و یکپارچه که خروجی آن اهدا بیش از 350 شهید به وطنم ، ایران بود . از سوی دیگر شهر من مردمانی به خود دید که در عرصه های مختلف علمی و سیاسی و فرهنگی و... افتخار این دیار شدند. اما به قول معروف کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد. هر آن کس که از بیرون به شهر من می نگرید انتظارش بر آبادانی و ذهنش بر پیشرفت سوق داده می شد ... حضور مردانی بزرگ ... وجود استعدادهایی بی نظیر ... برکت پتانسیلهای طبیعی و خدادادی .... اما چه شد که سهم

اینجا فقط حسرت و عقب ماندگی شد ؟ چه شد که گیسوی این دیار با موی فقر در هم تنیده شد؟ چه شد که همه رفتند ؟ چه شد که به تاراج رفت شهر من ؟ چه شد که سکوی پرتاب بیگانگان شد؟ چه شد که فرش قرمز هر منفعت طلب گشت ؟ و هزاران چه شد دیگر. آری قرعه این خطه به نام همان رابری زده شد که سالها قبل با دو خیابان و چندین کوچه پر از خاک در زیر سایه پدری نامهربان به نام بافت قرار گرفته بود . به گمانی روشن رابر تنها و تنها یدک کش نام مفاخرش بود . مفاخری که بعضا به لطف بی مهریهای مردمانی جاه طلب ترک دیار کردند ، رفتند تا بسازند در خیال خود آرمانشهری به نام رابر. آرمانشهری که فقط در لابلای آرزوها ترسیم می شد . آرمانشهری که هر گاه بر روی کاغذ آورده شد فریاد وا خطرای دایه های دلسوز تر از مادر را به دنبال داشت . دلسوزانی که شهر من برایشان بهشتی مستحکم  بود که حافظان آن فرزندان مادری بودند که از کرده آنها رنجیده خاطر شده بود . اما چه می توانست کند در این دوران ابزاری در دست گرفته شده که بازگو کردن آن شاید شک به 1400 سال قبل خواهد بود !! باری چه بسیار کسانی آمدند و با بد اخلاقی رابری سبز را به لقایش سپردند. چه بسیار کسانی آمدند و با ترس از برچسب خوردن به دست سوپر انقلابی ها گمنام زیستند و با لبریز شدن کاسه صبرشان به دنبال مشتری برای خانه و یا افرادی باب دل برای اجاره املاک خود گشتند. اما با زمان چه می شود کرد؟؟ مرکبش تیز پا و سرعتش بر باد . او می تازد همچون رعد و می رود همچون نور ، خصلتش باشد عجول و مرامش به انتظار ننشستن. او رفت هزاران بهار آمد و هزاران زمستان با خشم بر او تاخت . ولی رابر من همان ماند که تنها سربلندیش را در ذهنمان ترسیم کرده ایم . من با هزاران امید به انتظار تغییر نشستم . صدها محفل وعده را لمس کردم و به مراتب نظاره گر انتخاباتهای معنی دار مجلس بودم!!! اما امروز همان شده است که سالها بدنبالش بودیم . امروز غرور دستیابی به استقلال همراهمان شده است . در آینده چه خواهد شد آیا فقط یک نام برایم به ارمغان آورده شد؟ ((شهرستان)) . گذر 9ماهه زمان کارش را به خوبی انجام داد تا بهمان بفهماند منتظرتان نمی مانم یا عوض شوید و یا در رکاب من به امروز خاطرتتان با چشم حسرت بنگرید.





نوع مطلب :
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

View Larger Map