تبلیغات
شهرستان رابر RABOUR - از (خاک راه بر) تا کاخ گلستان
 
شهرستان رابر RABOUR
به هرکجا روم ، به هرجا رسم ، اصلم را فراموش نخواهم کرد
درباره وبلاگ


با سلام خدمت تمام همشهریان عزیزم که در حال حاضر در این خطه زندگی می کنند و یا مثل بنده مجبور به ترک این دیار شده اند.من به عنوان یک رابری و علاقه ام به این منطقه همیشه در سایتهای مختلف به دنبال اطلاعات مفیدی در مورد رابر بودم که متاسفانه عمدتا مطلب جامعی یافت نمی کردم از اینرو تصمیم گرفتم با راه اندازی این وبلاگ شهرستان نوپایمان را حداقل در فضای مجازی به دیگران معرفی کنم .تا همه دلسوزان این منطقه به این فکر کنند که آیا شهرمان با این همه پتانسیل در جایگاهی درخور قرار دارد؟؟ به هر روی در حد توانم مطالبی را پیرامون تاریخ ،جغرافیا،مفاخر،شهدای گرانقدر،عکسهایی از مناطق طبیعی ،آدرس و شماره تلفنهای ضروری شهرستان جمع آوری کردم . امیدوارم با ارسال نظرات ،انتقادات و پیشنهادات خود این حقیر را یاری رسانید با آرزوی بهترین ها برای تمام دوستداران رابر

مدیر وبلاگ : محمد پورعسکری
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
مهمترین علت عدم پیشرفت شهرستان رابر ؟








 


 

باستانی پاریزی

از خاک « راه بر » تا کاخ گلستان

پیش آمدها و حوادث عظیم وسهمناک تاریخ ، گاهی لطائف و ظرائفی نیز همراه دارد که گوئی شوخی دستگاه قاهرة خداوندی است که برای تکمیل شگفتی و اعجاب بندگان خدا و تثبیت ناتوانی و عجز و تسلیم آنان نازل می شود .

واقعة تصرف کرمان بدست آقا محمد خان قاجار و قتل عام آن سامان و نکبت و بدبختی که دامنگیر مردم آن شد بگوش اهل اطلاع رسیده است . در اینجا بنده یک واقعة جزئی را که همراه این واقعة عظیم روی داده و در حقیقت در حکم شاخة گلی بوده که همراه سیلی بنیان کن آمده است بازگو می کنم .

روزی که لطفعلی خان شاهزادة جوان زاد به کرمان پناه برد ، متوجه شد که نگهداری شهر کرمان و ناحیة شرقی ایران در صورتی برای او ممکن خواهد بود که سلسلة جبال غربی کرمان به صورت محافظی در اختیار او باشد . این سلسله جبال از منتهی الیه شمال غربی کرمان شروع شده به حدود رفسنجان و سیرجان و اسفندقه و بافت و جیرفت رسیده و بالاخره به بلوچستان می پیوندد و در حکم دیواری مستحکم در برابر تجاوزات غربی ( ناحیه فارس ) محسوب می شود .

از قدیم الایام طوایفی در شعاب و کهوف این کوهستان بوده اند که اغلب از حکام خطی نمیخوانده و تا حدی استقلال داشته اند و دسترسی به آنان نیز مشکل بوده است و فقط سلاطین و حکام مستقل و بسیار مقتدری که از خود سری این طایفه بتنگ می آمده اند با وسایل شگرف به سرکوبی یا قتل عام آنان می پرداخته اند .

انوشیروان عادل یکی از کارهائی که کرد این بود که « قومی به نام پاریز را که در کرمان مسکن داشتند تحت  انقیاد درآورد و بیشتری را به اطراف مملکت کوچانید و جوانان آن قوم را به خدمات لشکری گماشت ».[1]

این طایفه درتاریخ طبری بنام « بارز» خوانده شده اند که معرب پاریز است و همان قوم اند که اکنون این کوهستان بنام آنان بصورت « جبال بارز » موسوم است و باز قریه ای و طایفه ای بنام پاریز هنوز در ده فرسخی سیرجان از آن زمان باقی است که بندة نگارنده همچون خاکستری که از آتش باقی بماند ؛ از همان ده و طایفه است ، و باز همین اقوام اند که بعدها تحت عنوان کفج در این نواحی ساکن بودند[2] و در تواریخ بعد از اسلام بارها نام آنان و مقاومتشان در برابر حکام و امرا ذکر شده : عبدالله بن عتبان بر آنان ظفر یافت ( حدود 23 . ) ، و در کوههای کرمان مردمان می باشند که ایشان را به فارسی کوفج خوانند و جتازی قوفص نویسند ، ایشان بحدود کرمان حرب کردند و خدای تعالی مسلمانان را ظفر داد[3] . و باز همینانند که در زمان معزالدوله با او درافتادند و حتی در جنگی یک دست معزالدوله را افکندند و به همین سبب لقب « اقطع » به او داده شد (  324   ) . [4]

و باز همین طایفه بودند که با فاورد سلجوقی سر سلسلة سلجوقیان کرمان نبردها کردند در قاورد به حیله به کوه کوفجان شد و هنگامی که آنان مجلس عروسی داشتند وهمه در یک   ناحیه جمع بودند بر سر آن مخاذیل افتاد و ایشان را خمار گشائی فرمود و یک کودک را زنده نگذاشت .[5]

احمد علی خان وزیری صاحب تاریخ کرمان گوید که قبیله کوفج در این زمان به مهنی مشهور است[6] و این طایفه امروزه در ساردوئیه جیرفت مسکن دارند .

به هرحال در تاریخ کرمان بارها از نبرد و ایستادگی این قوم گفت وگو شده است .

لطفعلی خان قلاع معروف این کوهستان را به نزدیکان و دوستان خود سپرد که اگر از طرف فارس حمله ای شود مقاومت نمایند . از آن جمله قلعه پاریز در دست خواجه محمد زمان ، قلعة کران در دست محمد رضا خان کرانی بود ، بلوک اقطاع را میرزا حسین وزیر از مخالفین لطفعلی خان در دست داشت ولی قلعة « راه بر » ( باضم باه ) که از قراع معروف و خوش آب و هوای این کوهستان است در دست موافقین لطفعلی خان بود .

بدستور آقا محمد خان ، بابا خان ( فتحعلی شاه بعد ) از راه بی آب و علف شمال غربی کرمان یعنی از راه انار بطرف کرمان آمد ( 1207 ) و عده ای از طرفداران لطفعلی خان را در کرمان دستگیر کرده به تهران فرستاد ( لطفعلی خان در بن وقت در کرمان نبود ) و خود متوجه بلوک اطراف شد . ابتدا به سراغ قلعة « کران » ( با ضم کاف وتشدید راه ) و پاریز رفت و خواجه محمد زمان را دستگیر کرد و سپس محمد رضا خان کرانی بعد از مدتی مقاومت ، ناچار قلعه را تسلیم کرد و خود فراری شد ولی هنگام فرار او را دستگیر کردند و بابا خان او را به اردوی آقا محمد خان فرستاد و به قول مورخین در « چمن آسپاس » به سزای اعمال خود رسید !

سپس باباخان متوجه اقطاع شد و در آنجا رؤسای طوایف از او استقبال کردند . اما قلعة راه بر به مقاومت پرداخت . به قول احمد علی خان وزیری : « قریة راه بر من قراء اقطاع که مردمی خود رأی

و خو پسند داشت به قلعة آنجا پناه جستند » نواب والا بیست روز آن قلعه را محاصره کرد ، پس از آنکه نزدیک بود بنیان آن حصار از صدمة توپ و خمپاره پراکنده شود ، امیر ابوالحسن و ملا تقی و سایر ریش سفیدان آن قلعه از در استیمان بیرون آمده با شمشیر و تفنگ به اردوی ملا آمدند . جهانیان جسارت آن بی ادبان را به عفو گذرانید . [7] ، تا اینجا قضایای نظامی و رزمی بود ، مردم این قریه تا آخرین نیرو و ذخیرة خود مقاومت نمودند اما متوجه شدند که ادامة مقاومت در قلعة بدون ذخایر بی نتیجه است و ناچار تسلیم سپاه بابا خان شدند .

باباخان شنیده بود که دختران « راه بری » در کرمان به زیبایی معروفند ، از طرفی مدتی بود که در کوهستان ها و بیابان های کرمان به نبرد پرداخته بود و جز صدای طبل و شیپور و تفنگ و بوی باروت چیزی نشنیده بود ؛ در اینجا احتیاج خود را به سرگرمی  تازه ای به اطرافیان محرم خود بیان داشت . روز فتح قلعه ، سربازان به غارت خانه ها پرداختند ، مردم تا ممکن بود زن و فرزند و اثاثیة سبک وزن و سنگین قیمت خود را برداشته و هر که پائی و خری داشت به حیلت بگریخت ، فقط عده ای باقی ماندند که امکان فرار برای آنها نبود .

اطرافیان باباخان ، در جستجوی دختری زیبا بودند که شایستگی همخوابگی او را داشته باشد و در این وقت به فاطمه خانم ، دختر معصوم و خردسالی که پدرش عسکر نام داشت و کفش دوز آن قریه بود [8] برخوردند . دختر سیمائی نجیب و معصوم ولی رنگی پریده داشت و بسیار لاغر بود ، اما چشمان درشت و جذاب و بالاتر از آن سادگی و پاکی دهاتی که در نهادش بود ، علاوه بر آن شور و شعب باباخان که او را تحت فشار گذاشته بود ! موجب شد که دختر مورد پسند قرار گیرد .

دختر  را به چادر مخصوص بردند و پرستارانی بر او گماشتند ، اما در همان روزهای اول متوجه شدند که دختر خردسال ، بیمار وکم خون است و برای هم بستری شاهزاده آماده نیست .

فاطمه خانم تحت معالجه قرار گرفت و همه جا همراه اردو بود ، اطباء بر طبق اصول ابتدائی خود ، نان بی نمک به او می داند و پرستاریها و تجویزهای دیگر می کردند تا سلامت خود را باز یابد اما قضایای نظامی و سیاسی کرمان هنوز خاتمه نیافته بود لطفعلی خان دوباره به کرمان باز گشته و عمال باباخان را از شهر خارج کرد خود و عمش نصرالله خان شهر قبضه کردند این خبر در خراسان به آقا محمد خان رسید .

باباخان قاجار ناچار برای قطع ایادی لطفعلی خان به فتح قلاع جیرفت و « نهرود » و « بزمان » رو آورد و سپس به دستور آقا محمد خان متوجه فتح لار و سبعه شد و آقا محمد خان خود با لشکری گران به طرف کرمان حرکت کرد (شوال 1208).

توضیحاً باید عرض کنم که ورود لطفعلی خان به دعوت امیر حسین خان سیستانی و پسرانش بود که در بم ادعای هفت وادی داشته ( به قول تاریخ وزیری ) و اینان بودند که می خواستند کرمان را تحت اختیار خود درآورند و با حکام افغانستان هم در این باب مراوده داشتند .

زد و خورد ها و جنگ های آقا محمد خان و لطفعلی خان را به تفصیل در حواشی تاریخ کرمان نگاشته ام ،فقط اشاره می کنم که مدت این محاصره به قولی نه ماه نوشته شده است و در این مدت کار به حدی به مردم سخت شد که به خوردن گوشت سگ و گربه پرداختند .

در همین مدت خواب و آسایش مردم از میان رفته بود و شبها از صدای طبلها که در برجهای داخل و خارج شهر از طرف دوست و دشمن نواخته می شد ، چندین ماه کسی به خواب نرفت ، مع ذالک

مردم ساده کرمان تصنیفها ساخته و می خواندند :

« آقا محمد خان اخته ، تا کی زنی شلخته ، این هفته نه ، آن هفته و ...»

اما مردم روشن بین کرمان می دانستند که آن هفته بزودی خواهد رسید و قدمی خوش نخواهد داشت ، زیرا دشت و بیابان و دهات در دسترس آقا محمد خان بود و همه امکانی برایش مهیا ، ولی کرمان در محاصرة قحط و غلاو مسلماً چاره ای جز تسلیم نداشت .

در شهر کرمان مشهور است که منجم گیری از فتح کرمان و گرفتاری لطفعلی خان در روز معین خبر داده بود و در چندین روز پیش از فتح ، خبر به لطفعلی خان رسید ، حکم نمود تا آن منجم را در خانه حبس کردند و بشمارة روز موعود نان و آب به او دادند که اگر راست گفت لشکر قاجار ( آقا محمد خان ) او را نجات دهند و اگر دروغ گفت بماند تا بمیرد . [9]  و همان طور که میدانیم پیش بینی منجم درست بود و بدست لشکر آقا محمد خان آزاد شد و شهر بدست سپاه گرسنه و خونخوار آقا محمد خان افتاد و همة زنان و فرزندان کرمانیان یا اسیر و برده یا کور و یا کشته شدند و عجیب این است که مردم کرمان هنوز این ماجرا را انتقام قتل و سنگسار کردن مشتاق علی شاه عارف معروف بدست خودشان میدانند و آقا محمد خان را " شمشیر انتقام خدائی " لقب دادند .

باری کار کرمان به مراد آقا محمد خان تمام شد (1209) و اومشتی خرابه و کور را پشت سر گذاشت به شیراز و سپس خود به تهران رفت ولی باباخان را در شیراز گماشت ، زیرا آنجا را مرکز خاندان زند می دانست ، احتمال وقایعی را در آن جا پیش بینی می کرد .

 

باباخان در شیراز ماند و همچنان دل در راه دختر راه بری گذاشته بود چه تا این تاریخ نزدیک به

( چهار سال ) امکان زفاف دست نداده بود . دختر رنگ و روئی تازه یافته بود ، گونه هایش گلگون و برجسته ، اندامش متناسب و بدنش گرم و لطیف شده بود و تعلیمات خواجه سرایان و همراهان او را فتان تر و فریباتر ساخته بود .

اواخر ماه ذیحجه نزدیک می شد و تا محرم فاصلة زیادی نبود و باباخان اصرار داشت که هر چه زودتر قبل از ماه عزا مراسم زفاف برگزار شود و بالاخره شبی از شبهای این ماه را برای این عروسی انتخاب کردند اوایل شب بود و هنوز انگشتان باباخان از زلف پر چین  فاطمه خانم جدا نشده بود که در حجله کوفته شد .

این کار بسیار بیجا و خشمگین کننده بود ، زیرا در این شب اگر ماه هم حلقه به در می کوفت میبایست او را جواب کنند ، ولی معلوم بود که مطلب مهمی است قاصدی تیز پا به شیراز آمده و خبر قتل آقا محمد خان را که در قلعة شوشی ( شب شنبه 21 ذی الحجه 1211 ) صورت گرفته بود آورده بود .

البته این خبر خیلی خصوصی فقط به باباخان گفته شد ، وکس دیگر تا چند روز اطلاع نیافت . باباخان شنیدن این خبر در شب زفاف فاطمه خانم ، که نام او هم تغییر یافته و تبدیل به سنبل باجی شده بود[10] ، به فال نیک گرفت و بیشتر به این دختر که از اسرای کرمان بود تمایل و علاقه پیدا کرد و طولی نکشید که باباخان به تخت نشست  ( اوایل 1212 ) و این مصراع مادة تاریخ او شد « زتخت آقا محمد خان شد و بنشست باباخان » با بربایت دیگر همان کلمة بابا صورت تاریخ حاوس است : ب ا ب ا = 1212 به قول ناسخ التواریخ : این دختر که موسوم به فاطمه خانم بود بعدها به سنبل باجی معروف شد و مدتها در حرم ( فتحعلی شاه ) ماند و از زنان مورد توجه او بود. [11] علی اکبر خان راه بری برادر این زن پس از آنکه او فرزندانی برای فتحعلی شاه آورد ملقب به خالو بود که  هنوز هم اولاد و اقوام علی اکبر خان در راه بر سکونت دارند و معروف به خالوئی ها شده اند و نام خانوادگی  آنان نیز خالوئی است . در ناسخ التواریخ فاطمه خانم زن چهلم فتحعلی شاه نام برده شده است .

زنهای کرمانی در تسخیر شوهر ید طولائی دارند و بعضی این کرامت را از آتش رشته ایی میدانند که معمولاً روزهای اول عروسی از طرف خانوادة عروس داده می شود . ولی باید گفت که این رشتة محبت است که پایة خانواده را توسط آنان محکم می کند . زیرا اینان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند سنبل باجی نیز فتحعلیشاه را نیز نگین گرفت و به قول نظامی :

« گر او را کمندی ماه گیر بود ، این زن را هم کمندی شاه گیر بود »

به روایت تاریخ عضدی : « سنبل خانم والدة مرحوم شعاع السلطنه از اسرای کرمان ، در زمان شاه شهید ( آقا محمد خان ) است و در خدمت خاقان مرحوم ( فتحعلی شاه ) خیلی با احترام و در حرم خانة مبارکه منشأ آثار بزرگی بوده حضرت پادشاهی و امام شاهزادگان او را خانم می گفتند .[12]

به قول صاحب تاریخ کرمان ، این دختر را سر عقد انقطاعی مناکحه کردند .[13] ولی چنان در دل شاه جای کرد که نه تنها در امور حرم بلکه در امور داخلی مملکت و سیاسی نیز دخالت داشت و بقول نویسندة تاریخ عضدی از بس نیک محضر و خوش قلب بود . مکرر عریضه دعایای خمسه را که از شعاع السلطنه پسر خودش ظلم کرده بودند به حضرت خاقانی میداد و میگفت نمی خواهم کسی مظلوم واقع شود و از شاه عالم پناه شکایت نماید . اگر چه پسر خودم مصدر ظلم شده باشد معزول شود رسم شاهنشاه بود که جمعه سلامی داشتند و تمام در خدمت شاهنشاه داشتند ، هر یک را عرضی و استدعایی بود عریضه می کردند تمام عرایض را خانم والدة شعاع السلطنه بدست پادشاه می رساند . پرستاری حضرت خاقان را سفراً و حضراً بر عهدة خود می دانست وقت غذا خوردن پهلوی شاه می نشست . شاهزادگانی که بودند برای هر یک غذا می کشید اگر از برابر خودشان به قسمت دیگران دست درازی می کردند نهیب می داد  و مکرر با کفگیر بر سرشان زده بود [14]

واقعاً تقدیر چیست ؟ دختر دهاتی کفش دوز راه را اغلب نواخر سال به نان جو و ارزن هم دست نمی یافت به جائی می رساند که بر سر شاهزادگان کفگیر می کوبد و دختری که زردی و لاغری او زبانزد بود چنان شمع جمع پادشاه میشود که عبدالله میرزای بابا او را حمیرا می گفت .[15]

این دختر راه بری فرزندانی نیز برای شاه آورد . احمد علی خان وزیری گفت : نواب والا فتح الله میرزای شعاع السلطنه و فخرالوله و والیه از آن مخدره متولد شدند . [16]

ناسخ التواریخ علاوه بر این ، تاجلی بیگم را نیز از بطن او میداند . صاحب تاریخ عضدی گوید : فخر جهان خانم ملقبه به فخرالدوله دختر سنبل خانم و او را به زنی به میرزا محمد خان پسر عمویش دادند . نه سال در حیطة او بود و با حالت بکارت طلاق گرفته شوهر اختیار نکرد .

در دستگاه خاقانی تقرب داشت  ، یک اطاق بخصوص هم در عمارت خاصه برای فخرالدین معین بود .

اما والیه ، این دختر حسن جهان خانم نام داشت و شعر زیر نیز میگفت و از اوست :

از لیث یافتم حقیقت می                         و من الماء کل شی حی

تاجلی بیگم هم به عقد پسر پسر ابراهیم خان ظهیرالدوله حاکم کرمان ـ یعنی نصرالله خان درآمد و سفری به مکه نیز کرد پنج فرزند از نصرالله خان آورد که سه تن پسر و موسوم به ابراهیم خان و مهدیقلی خان و خلیل میرزا بودند . [17] تاجلی بیگم در کرمان وفات یافت . [18]

از پایان زندگی  سنبل باجی اطلاعی نداریم . سرگذشت او از شوخی های تقدیر بود ، گوئی آقا محمد خان مأموریت داشت چهل هزار سپاه را پشت دروازة کرمان بفرستد ، شهری کوفته شود ، بیست هزار جفت چشم از مردم بر آورده شود و آقا محمد خان از حاکم شهر التزام بگیرد که شهر کرمان دیگر معمور و مسکون نباشد و مردمش در قریة فریزن توطن بجویند [19] تا فاطمه خانمی از کلبه کفش دوز راه بر بیرون آید و در کاخ گلستان قدم گذارد . تعز من تشاء و تذل من تشاء ومیدک الخیر ... .

 



[1] . ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه مرحوم یاسی . ص 259 .

[2] . المالک و الممالک اصطخری . ص170.

[3] . ترجمه تاریخ طبری . ص 353 و حاشیة تاریخ کرمان وزیری . ص28.

[4]. تاریخ کرمان  . وزیری . ص66 و عقدالعلی ص66 و تاریخ گزیده . ص418.

[5] . تاریخ سلاجقه کرمان . ص8.

[6] . تاریخ کرمان به تصحیح نگارنده ، ص79.

[7] . تاریخ کرمان ، مصحح نگارنده ، ص356

[8] . تاریخ کرمان . ص356 و 484.

[9] . فارسنامه ناصری . ذیل وقایع 1209.

[10] . رجوع شود به حواشی تاریخ کرمان ص346تا 349 . راهنمای آثار تاریخی کرمان تألیف نگارنده ذیل مشتاقیه .

[11]. ناسخ التواریخ . جلد قاجاریه ص 291  

[12] . تاریخ عضدی چاپ سنگی . ص11

[13] . تاریخ کرمان . مصحح نگارنده ص356.

[14]. تاریخ عضدی ص11.

[15] .تاریخ عضدی .

[16] .تاریخ کرمان ص356.

[17] . ناسخ التواریخ جلد قاجاریه ص288 .

[18] . تاریخ عضدی

[19] . تاریخ وزیری ص372.



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

View Larger Map